ایران امروز در شرایط انقلابی قرار دارد، اما این شرایط به اعتلای انقلابی منجر نشده است. این واقعیت را نه میتوان با هیجان پوشاند، نه با شعار «پیروزی نزدیک است» انکار کرد و نه با اتحادهای کاذب به تعویق انداخت. خیزشی که با قهر، فداکاری و جانفشانی تودهها پیش رفت، اکنون در حال تن دادن به آلترناتیوهای ارتجاعی است؛ آلترناتیوهایی که از یکسو با بازیهای امنیتی و مهندسی بحران از سوی جمهوری اسلامی همزیستی دارد و از سوی دیگر با پروژههای امپریالیستی، نئوفاشیستی و بورژواییِ وابسته به قدرتهای جهانی تغذیه میشود.
شرایط انقلابی یعنی ناتوانی نظم موجود در بازتولید خود؛ یعنی همزمانی بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی؛ یعنی شکاف در حاکمیت و نپذیرفتن وضع موجود از سوی تودهها. همهٔ این مؤلفهها امروز در ایران حاضرند. اما اعتلای انقلابی تنها زمانی شکل میگیرد که طبقهٔ کارگر بهمثابهٔ یک نیروی سیاسی مستقل وارد صحنه شود، افق خود را تحمیل کند و مسئلهٔ قدرت را از سطح «تعویض هیئت حاکمه» به سطح «حاکمیت کدام طبقه و با چه مناسباتی» ارتقا دهد. این گسست تعیینکننده، در لحظهٔ کنونی رخ نداده است.
آنچه امروز بر خیزش مسلط شده، نه نتیجهٔ «فریب رسانهای» صرف، بلکه حاصل مستقیمِ غیبت سیاست مستقل کارگری و شکست تاریخی کمونیسم در سازماندهی پایدار طبقهٔ کارگر است. در این خلأ، خشم اجتماعی ناگزیر به قالبهایی ریخته شده که برای سرمایه قابل مهار و مدیریتاند: سلطنتطلبی، جمهوری بورژوایی، دولت انتقالی، نجات از بالا. این اشکال، با همهٔ تفاوتهای ظاهری، یک کارکرد مشترک دارند: حفظ دولت بورژوایی، بازتولید مناسبات سرمایهدارانه و مهار نیروی کار.
نئوفاشیسم ایرانی و متحدان آن امروز با پرچم «نجات ملی» و «حمایت از مردم» در صفوف اقشار متوسط اجتماعی خیزش ابراز وجود میکند. اینان نه بدیل جمهوری اسلامی، بلکه شکل دیگری از همان نظم طبقاتیاند. همزمان، جناح های میانه و چپ اپوزیسیون بورژوا، با شعار «فعلاً همه با هم»، عملاً به اتحاد همهٔ جناحهای سرمایه علیه طبقهٔ کارگر فراخوان میدهند. این سیاست، سیاست شکستهای بزرگ قرن بیستم است: تعلیق استقلال طبقاتی به نام وحدت، و تحویل قدرت به کسانی که فردای «پیروزی» نخستین کارشان بازسازی ارتش، پلیس، دولت و بازار کار سرمایهدارانه است.
باید این شکست را صریح اعلام کرد. نه برای تسلیم، بلکه برای روشنسازی میدان. طبقهٔ کارگر نباید بار دیگر به پلکان صعود دیگران بدل شود. نباید خون، قهر و رنج خود را به سرمایهٔ سیاسی نیروهایی بسپارد که بقای نظم استثمار برایشان خط قرمز است. هر انتقال قدرت از بالا، حتی اگر با واژههای آزادی، دموکراسی و حقوق بشر آراسته شود، چیزی جز بازتولید سلطهٔ سرمایه در لباسی نو نیست.
اینکه خیزش عظیم امروز به آلترناتیوهای ارتجاعی واگذار شده، بیانگر ضعفها و شکستهای تاریخی جنبش کارگری و کمونیستی است. اما همین شکست، مرز وظیفهٔ امروز را بیسابقه شفاف میکند. وظیفهٔ ما پیوستن به این بازی سیاسی نیست؛ نه به بازی سرویسهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی که با مهندسی بحران بهدنبال مهار آناند، و نه به بازی اپوزیسیون بورژوایی که با حمایت خارجی و اتحاد همهٔ جناحهای سرمایه، در پی مصادرهٔ خیزش است.روندی که بناچار به جدال نیروهای ارتجاعی بر سر قدرت و اقدامات قدرتهای منطقه ای برای جهت دادن به تحول از بالا منتهی خواهد شد.
در هر شرایطی، چه در اوج خیزش، چه در دورهٔ عقبنشینی، وظیفهٔ محوری طبقهٔ کارگر و نیروهای پیشرو، تشکلیابی پایدار سیاسی و سازمانیابیای است که بتواند به یک آلترناتیو طبقاتی بدل شود: آلترناتیوی با برنامه، افق قدرت و توان مداخلهٔ مستقل. بدون چنین آلترناتیو طباقتی، هر خیزشی، حتی قهرمانانهترین آن، دیر یا زود به بنبست یا مصادره ختم خواهد شد.
کمونیسم هنر سوار شدن بر موج نیست؛ هنر ایستادن در برابر موجهای ارتجاعی و ساختن قطب مستقل در دل شکستهاست. اگر امروز شرایط انقلابی، در غیاب اعتلای انقلابی به سوی شکست سوق خورده، این شکست باید به نقطهٔ عزیمت بازسازی سیاست کارگری بدل شود: سازمانیابی مستقل، پیوند مبارزهٔ معیشتی و سیاسی، و طرح دوبارهٔ مسئلهٔ قدرت طبقاتی. تنها از این مسیر است که شرایط انقلابی میتواند در آینده به اعتلای انقلابی بدل شود.
انقلاب بدون طبقهٔ کارگر بهمثابهٔ سوژهٔ مستقل، انقلاب نیست.
و پیروزی بدون الغای سلطهٔ سرمایه، چیزی جز شکستِ بهتعویقافتاده نخواهد بود.
۱۸ دی ۱۴۰۴
تشکیلات کارگران انترناسیونالیست